دوباره مهر آمد
گلستان سبز عشق از كوي ايثارت بر بلنداي زندگي هردانش آموزي عطر مستي بخش را جاري كرد وآهنگ پاك زمزمه ي اطلسي هاي عاشق از لابلاي وسعت زندگي بر چهره ي خسته مان نويد رشدي ديگر داد .
با آمدن مهرتوهم آمدي ، مهرباني مهراز توست و چون تو مي آيي تبسّمي از چنين بهاري روي لبان پاك و لطيف پسركان و دختركان مي نشيند و گل بوته هاي شور و نشاط و شادي وعشق هم چون دسته گلي آبي در دست بچّه ها خود نمايي مي كند .
تو با طلوع نجيب و مهربانت در جاي جاي دفتردل اين بچّه ها از خود يادگاري ماندني به جاي گذاشتي ،
چه يادگاري بهتر از مهرباني ، لبخند و تلاش بي شائبه ات كه هم چون آفتاب بر همه ارزاني داشتي .
خورشيد از چهره ي گرم و مهربان تو شرمنده است و ابر از اعجاز دستانت خجل و كوه از صبوري پيامبر گونه ات سر به زير .
نگاهت مرهم زخم بهار است و قلبت اقيانوسي از شوق و دستانت هم چون باغ پاك نسترن مي باشد كه آرامشي خيال انگيز بر تلاتم دلم مي بخشد .
معلّمم
پناه قلب هاي بي پناه هستي و اميد آسمان هاي غريب
لبخند نجيب و شفابخش تو بالاترين نياز من است .
پس مهرباني ات ، سادگي ات را ، صداقت ات را ، نه از من ،
بلكه از هيچ انساني دريغ مدار
اي پيامبر كلام و سخن
اي معلّم
+ نوشته شده توسط ابوالفضل امکانی در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت
23:31 |